السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

44

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

اين دليل از سه مقدمه تشكيل يافته است : مقدمهء نخست : لفظ وجود معنايى دارد كه از آن لفظ فهميده شده و با شنيدن لفظ « وجود » بلافاصله به آن معنا منتقل مىشويم . مقدمهء دوم : ما مىتوانيم لفظ وجود را به اعتبار همان معنايى كه از آن مىفهميم به اين صورت تقسيم كنيم « 1 » : مقدمهء سوم : وقتى چيزى تقسيم « 2 » و به امور گوناگون منقسم مىشود ، در واقع ، قيود گوناگونى به آن ضميمه شده و با ضميمه شدن هر قيدى يك قسم براى آن فراهم مىگردد . مثلا وقتى مىگوييم : كلمه به اسم و فعل و حرف تقسيم مىشود ؛ هر يك از اسم و فعل و حرف ، مركب از دو جزء است : يك جزء مشترك - يعنى همان كلمه بودن - و يك جزء مختص كه مايهء امتياز آن قسم از دو قسم ديگر است . اين جزء مختص همان قيدى است كه به مفهوم « كلمه » اضافه شده و يك قسم خاص را براى آن پديد آورده است .

--> ( 1 ) . البته تقسيم‌هاى ديگرى نيز براى وجود مىتوان صورت داد ، مانند تقسيم آن به وجود حادث و وجود قديم ؛ وجود علت و وجود معلول ؛ وجود ذهنى و وجود خارجى ؛ وجود بالفعل و وجود بالقوه و . . . اما چون كسانى كه آن را مشترك لفظى دانسته‌اند ، گفته‌اند : « وجود در مورد هر ماهيتى به معناى همان ماهيت است » ، و برخى ديگر گفته‌اند : « وجود مشترك لفظى ميان واجب و ممكن است » ؛ اين تقسيم خاص ذكر شد تا به‌طور صريح اشتراك معنوى وجود در واجب و ممكن و نيز اشتراك معنوى آن در همهء مقولات ماهوى - كه در برگيرندهء همهء انواع ماهيت است - ، اثبات شود . ( 2 ) . در اين‌جا مراد ، تقسيم عقلى است ، نه تقسيم خارجى .